مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام در وقایع عاشورا
غم از نگاهت در زمین و آسمان جاریست رودی خروشان از دلت تا بیکران جاریست این غـم شـبیه هیچ انـدوه مجـسـم نیست جز اشک بر زخم دلت انگار مرهم نیست پشت حجاب اشک دریایی ز غـم داری دریا نه، اقـیانـوسی از غـمهای بسیاری ای یـــادگــار داغهــای تـــا ابــد تـــازه ایوب صبرش نیست با صبرت هماندازه مانده است روی خاطراتت ردِّ پای زخم با گریه گُل میکرد هر زخمی به جای زخم روضه نیازی نیست چشمان ترت گویاست آه پریشان تو مقـتـل خـوان عـاشوراست در ساحـت ابری و رمـزآلـود چـشمانت میسوخت در دریای آتش رود چشمانت آن غم که از روح و تن تو سر درآوردست داغ است و زخم است و کران تا بیکران دردست زخـم عـمیـقی که دلت را تا ابد سوزاند درد غـریبی که ستـون عرش را لرزاند داغی که هم انـدازۀ تاریخ عـاشوراست اشکی که اقـیانوس بغـض ماتم دریاست ای سجـدههـایت زیـنت سجـادهها سجـاد شد عالمی از خط به خطِّ خـطبهات آباد با خـطبهات شد تازه تاریخ غـزل آغـاز صدها قصیده سوگوارِ این غزل شد باز آرایـهها با آیـه آیـه خـطـبـهات گـل کـرد تاریخ شاعر شد چو با نامت تغزل کرد آری کران تا بیکران غم در دلت میزیست اما نفهمیدند غـافلها که آن غـم چـیست بردار پـرده؛ پـرده از پنهـانِ هر رازت تا که بـسوزانـد جـهـان را سـوز آوازت کـشتی اگر پهـلـو گرفـته روز عـاشـورا با موج طـوفـان تو راه افـتـاده در دریـا در آیه آیه مُـصحـفـت آئـینـهکاریهاست در خط به خط خطبههایت رستگاریهاست کربو بلا جغـرافیای عشق در دنیاست بعد تو تاریخ، انتشار روز عـاشوراست هم کوفه را با خـطبهات بیآبـرو کردی هم شام را با ذوالفـقارت زیر رو کردی شاهی ولی هم سـفـره با خـیـلِ گـدایـانی از تو به عـالـم میرسـد رزق فـراوانـی تنها و تنها غربت یک روضهات کافیست بر آن دلی که بر مداوایش امیدی نیست بیمارِ حکم مصلحت بودی اگر یک چند بـیـمـارهـا بـا نــام تـو دنـبـال درمــانـنـد خاموش باد آن دیده که در روضهات تر نیست آنکه سر سوزن نفهـمیده امـامش کیست هر کس به دام عشقت افتادهست آزاد است شاها، اسیرت در دو عالم خانهآباد است فتح الفـتـوح تو زمان کـوفه و شام است بر قلب تو زخـمزبـان کوفه و شام است با یاد آن شـاهی که روی خـاکها افـتاد خاکیست سنگ مـرقـدت یا ایها السجاد |